رفاقت


هیچ وقت فکر نمیکردم که رفاقتم با کسی بخاطر پول به هم بخورد؛ ولی خورد.

از وقتی که این اتفاق افتاد، شدیدا بی حوصله هستم و دل و دماغ کار کردن ندارم.

ولی چه کنم، از اینکه کسی به چشم یک آدم ساده که می شود به راحتی سرش کلاه گذاشت نگاهم کند، متنفرم. از اینکه من به کسی لطف کنم و او بنا را بر حماقت من بگذارد متنفرم. از اینکه با بهانه های واهی برای عقب انداختن موعد بازپرداخت پولم، فهم و شعورم را زیر سوال ببرد متنفرم.

به همین دلیل، از کارم پشیمان نیستم.


پینگ و بازخورد هر دو بسته اند.

۳ دیدگاه برای “رفاقت”

  1. احسان می‌گه:

    سلام
    بابا پولتو میبدم..
    مگه ۵۳۸ تومن بیشتر شده داداش!
    دوست دارم…

  2. رضا می‌گه:

    بیا! تو از این جفنگیات می نویسی
    این احسانم فکر میکنه تو با اون رفاقتی داری
    نکنید این کارارو خوبیت نداره
    فردا من بین ملت چطوری سرمو بالا بگیرم!؟ مردم نمیگن یان داداش اون ممده هست!

  3. اویس می‌گه:

    دعوتت کردم. نه هول نشو! برای عروسیم نیس. برای چیز دیگه‌اس. یه سر بیا وبلاگم ببین.

عضو خوراک مطالب شوید